معلم روزنامه نگاری به دست هر کس 2 برگ کاغذ A4 داد. بعد از وسط تا زد و منگنه کرد. پروژه ی آخر ترم هر کداممان همین بود. یک مجله ی 8 صفحه ای. 8 صفحه ی A5 خالی را ورق زدم. چه سفید و سخت بود نوشتن درون آن. این اولین مجله ی من است.
بعدا که نوشتمش براتون می گذارم. اسمش رو هم هنوز انتخواب نکرده ام. شاید همین “خودکار” شاید هم “در به در”. در به در قرار بود اسم روزنامه دیواریمان باشد که تابه حال فقط شماره ی صفر داشته است(بس که ما پر کاریم.).
مدرسه ی ما هنرستان هم دارد. امروز برای تهیه ی گزارش یک ربع آخر زنگ را در نمایشگاه کتاب آن جا بودیم. سه کتاب از “هرژه” پیدا کردم. “چهار نخاله” اسمی است برای کتابی که روی جلد آن نوشته است مهیج تر از “تن تن”. این که این جمله را خود هرژه برای این کتاب ها نوشته است یا انتشارات را نمی دانم. ولی جالب بود. همین الان یکی را تمام کردم. کم حجم بود و به درد اوقاتی که حوصله ی انجام دادن پروژه ی فیزیک را ندارم به درد می خورد.
امروز به مدرسه ی فرزانگان رفتیم. اردویی که خوب بود ولی زمانش خیلی خیلی کم بود. شرحش این که در مدرسه ی فرزانگان “کارگاه علوم” داشتند، و ما هم دیدیم. هر کدام از بچه های کلاس اول دبیرستان فرزانگان راهنمای 10 نفر از بچه های بازدید کننده بودند. کیفیت پروژه ها کم بود ولی کمیتشان خیلی زیاد بود. اکثر پروژه ها هم به هیچ نتیجه ای نرسیده بودند. یک مشت اطلاعات و نمودار، بدون دلیل منطقی. ولی برخی دیگر هم بسیار جاالب و نو بودند. مانند “ماشین گلدبرگی” و برنامه ای برای تشخیص شخصیت انسان ها از روی امضا ی آن ها. و جالب تر از همه که اسمش را هم فراموش کرده ام، مخلوطی از آرد و آب بود که می خواهم آن را به همان روشی که مسئولش برایم توضیح داد برایتان توضیح دهم. دستم را با فشار بسیار کمی بر روی ماده ی درون ظرف که آرد و آب بود قرار دادم و سپس مخلوط آرد و آب به آرامی به کنار می رفت و دست من به عمق فرو می رفت. سپس انگشتانم را با فشار زیادی جمع کردم. مخلوط آرد و آب به شکل جامد در دستم آمد و سپس دوباره به شکل مایع درآمد. بعد خود مسئول پروژه گفت که این ماده در برابر فشار خیلی زیاد هم دوام می آورد. این جمله را گفت و ناگهان دستش را مشت کرد و محکم بر روی مخلوط آرد و آب زد. نه دستش فرو رفت و نه آب به اطراف پاشیده شد. علت این پدیده را هم گفت، ولی از آن جا که من حافظه ی بسیار قوی ای دارم، درست یادم نمی آید. فکر کنم که گفت)):ملکول های آرد که نشاسته هستند، درشت ملکول اند به همین دلیل هنگامی که با آب مخلوط می شوند به همان شکل در بین ملکول های آب قرار می گیرند و وقتی که ما به آن ها ظربه ای ناگهانی با فشاری زیاد را وارد می کنیم، برای لحظه ای به همان شکل باقی می مانند و جابه جا نمی شوند. پس دست ما هم درون آن فرو نمی رود.)) قول می دهم که فردا دلیل درست این پدیده را از بقیه بپرسم و بعد برایتان بگویم. البته این پدیده واقعا همان طوری که خود مسئول پروژه گفت، کار خاصی نیست؛ ولی بسیار جالب و حیجان انگیز است. انجام این آزمایش را از دست ندهید. اگر هم که وقت کردید به این نمایشگاه سری بزنید.
الان می خواهم بخوابم. پس بقیه ی مطالب که در مورد پروژه ی فیزیکم است بماند برای فردا یا پسفردا. و ببخشید که این اولی دست و پا شکسته بود. بعدی ها را بهتر خواهم نوشت. (توضیح:به دلیل این که سعی می کنم به توصیه ی بسیار دوستانه ی معلم روزنامه نگاری ام مبنی بر عین آدم نوشتن عمل کنم، نوشته های اولم انقدر در به در شد. وگرنه آن یکی نوشته هایم که عین آدم نیست خیلی بهترند.)
در آخر اضافه می کنم که اکثر پروژه هایی که مادیدم، یک مشت اطلاعات و نمودار بی دلیل و منطق بودند. و تعداد پروژه هایی که ما توانستیم ببینیم نسبت به تعداد کل پروژه ها بسیار کم بود. پس اکثر همه ی پروژه ها شاید این گونه نباشند و ما بد هایشان را دیده ایم.