خودکار

فوریه 7, 2008

پاستورازیساسیون زمین

دسته: پاک کن — mykhodkars @ 2:39 ب.ظ

پاستورازیساسیون زمین

این مطلب رو در یکی از روز های تعطیلات زمستانی نوشتم. اون مو قع خیلی بیش تر بود. ولی اون پرید. یعنی پاک شد. حالا این یکی کم تره. خیلی کم تر از اون قبلیه.

این چند وقته که گاز قطع بود و هوا سرد و مدرسه ها تعطیل، اصلا خوب نبود. نه بخاطر این که حوصلم از تو خونه موندن سر رفت؛ نه بخاطر این که واقعا تغییرات زمین رو حس کردم. یه جایی که تا حالا مردمش به برفی که توی تلوزییون می دیدن، می گفتن تاید، سه متر برف اومده و یه جای دیگه مردم از تشنگی دارن کاکتوس می خورن و به جای روغن برنزه کننده کیلو کیلو کرم ضد آفتاب می خرن.

زمینمون داره پاستوریزه می شه تمیز.کم مونده بریزنش تو پاکت توی بقالی بفروشنش.

این ها رو فقط برای این گفتم که تا حالا انقدر این مسئله رو از نزدیک احساس نکرده بودم.(تکرارش کردم برای این که مهمه)

برای کلاس فوقولاده زیست، کمی از بیوتکنولوژی و کاربرد هاش رو بهمون درس دادن. برای اولین امتحان ازمون پرسیدن که کاربرد های بیوتکنولوژی را بگویید. خنده دار ترین جواب “ساختن کره ی زمین ” بود. آره جواب خنده داریه، ولی ای کاش که درست بود.

توی کتاب “شبح خورشید” مال “ایزاک آسیموف” راجع به طرحی صحبت شده بود که به وسیله ی اون می تونستی هر فصل و مدت زمان روز و شب و آب و هوایی را که بخواهی برای زمین تعیین کنی. این طوری زمین بهترین مکان برای زندگی می شد. ولی اگه که آقای آسیموف الان می خواست این کتاب رو بنویسه، مطمعنا طرحی برای آدم کردن انسان ها رو در داستانش می آورد.

خب امیدوارم روزی نشه که مجبور باشیم از دست زمین پاستوریزه هممون توی دهانه دماوند که ازش دود هم می آید، زندگی کنیم. این حرف رو برای همه ی نسل ها زدم.

افکار عمومیمان خنگ تشریف دارد

دسته: روان نویس — mykhodkars @ 1:44 ب.ظ

موضوع درس چند جلسه پیش کلاس روزنامه نگاری جهت دادن به افکار عمومی از طریق عکس های خبری بود. و این که چگونه با یک عکس ساده آتش انقلابی را می توان خواموش یا برافروخته تر کرد.(بس که همه جا حرف از انقلاب هست، مثال من هم انقلابی شد.)

بعد هم تکلیف هر کداممان پیدا کردن عکس هایی بود که روی افکار عمومی تاثیرات مختلفی داشته باشد. مانند رای دادن و رای ندادن. بعد گفت”((که اگر عکسی را پیدا نکردید، آن را با فتوشاپ یا برنامه ای مانند این بسازید. الان در بسیاری از وبلاگ ها از چنین عکس هایی استفاده می کنند.))

مسئله ای که برای من پیش آمد این بود که آیا افکار عمومی یک مملکت را می توان به همین سادگی جهت داد؟آیا هر تازه به دوران رسیده ای با ترکیب چند عکس می تواند یک انقلاب به راه بیندازد؟ آیا نباید به افکار عمومی یاد بدهیم که به این سادگی گول نخورد؟ به او بگوییم که آگر خواستی از عکسی برداشتی داشته باشی، اول نگاتیو آن عکس را ببین. این کم ترین کاری است که می توانی بکنی ای افکار عمومی. هرچند که خودم هم به شخصه دیگر اعتمادی به نگاتیو ندارم. از وقتی که دستگاهی را دیده ام که نگاتیو را به دیجیتال و عکس دیجیتال را به نگاتیو تبدیل می کرد، دیگر به نگاتیو هم اعتماد ندارم. ای کاش که این تکنولوژی کوفتی نبود و آن وقت نه افکار عمومی به این سادگی ها گول می خورد و نه من به نگاتیو بی اعتماد بودم. البته اگر که مردم هم زمان با پیشرفت تکنولوژی و روش های جدید برای شیره مالیدنف پیش رفت می کردند،لازم نبود به فتوشاپ فحش بدهم.

آخر این که باید کمی خودمان را زرنگ کنیم تا هر کسی نتواند مملکتمان را به آشوب بکشد و افکار عمومیمان را به همین راحتی ها به دست بگیرد. این موضوع از هر سم و بیماری ای بد تر است.

فوریه 6, 2008

ببخشید که انقدر بده

دسته: Uncategorized — mykhodkars @ 7:43 ب.ظ

معلم روزنامه نگاری به دست هر کس 2 برگ کاغذ A4 داد. بعد از وسط تا زد و منگنه کرد. پروژه ی آخر ترم هر کداممان همین بود. یک مجله ی 8 صفحه ای. 8 صفحه ی A5 خالی را ورق زدم. چه سفید و سخت بود نوشتن درون آن. این اولین مجله ی من است.

بعدا که نوشتمش براتون می گذارم. اسمش رو هم هنوز انتخواب نکرده ام. شاید همین “خودکار” شاید هم “در به در”. در به در قرار بود اسم روزنامه دیواریمان باشد که تابه حال فقط شماره ی صفر داشته است(بس که ما پر کاریم.).

مدرسه ی ما هنرستان هم دارد. امروز برای تهیه ی گزارش یک ربع آخر زنگ را در نمایشگاه کتاب آن جا بودیم. سه کتاب از “هرژه” پیدا کردم. “چهار نخاله” اسمی است برای کتابی که روی جلد آن نوشته است مهیج تر از “تن تن”. این که این جمله را خود هرژه برای این کتاب ها نوشته است یا انتشارات را نمی دانم. ولی جالب بود. همین الان یکی را تمام کردم. کم حجم بود و به درد اوقاتی که حوصله ی انجام دادن پروژه ی فیزیک را ندارم به درد می خورد.

امروز به مدرسه ی فرزانگان رفتیم. اردویی که خوب بود ولی زمانش خیلی خیلی کم بود. شرحش این که در مدرسه ی فرزانگان “کارگاه علوم” داشتند، و ما هم دیدیم. هر کدام از بچه های کلاس اول دبیرستان فرزانگان راهنمای 10 نفر از بچه های بازدید کننده بودند. کیفیت پروژه ها کم بود ولی کمیتشان خیلی زیاد بود. اکثر پروژه ها هم به هیچ نتیجه ای نرسیده بودند. یک مشت اطلاعات و نمودار، بدون دلیل منطقی. ولی برخی دیگر هم بسیار جاالب و نو بودند. مانند “ماشین گلدبرگی” و برنامه ای برای تشخیص شخصیت انسان ها از روی امضا ی آن ها. و جالب تر از همه که اسمش را هم فراموش کرده ام، مخلوطی از آرد و آب بود که می خواهم آن را به همان روشی که مسئولش برایم توضیح داد برایتان توضیح دهم. دستم را با فشار بسیار کمی بر روی ماده ی درون ظرف که آرد و آب بود قرار دادم و سپس مخلوط  آرد و آب به آرامی به کنار می رفت و دست من به عمق فرو می رفت. سپس انگشتانم  را با فشار زیادی جمع کردم. مخلوط آرد و آب به شکل جامد در دستم آمد و سپس دوباره به شکل مایع درآمد. بعد خود مسئول پروژه گفت که این ماده در برابر فشار خیلی زیاد هم دوام می آورد. این جمله را گفت و ناگهان دستش را مشت کرد و محکم بر روی مخلوط آرد و آب زد. نه دستش فرو رفت و نه آب به اطراف پاشیده شد. علت این پدیده را هم گفت، ولی از آن جا که من حافظه ی بسیار قوی ای دارم، درست یادم نمی آید. فکر کنم که گفت)):ملکول های آرد که نشاسته هستند، درشت ملکول اند به همین دلیل هنگامی که با آب مخلوط می شوند به همان شکل در بین ملکول های آب قرار می گیرند و وقتی که ما به آن ها ظربه ای ناگهانی با فشاری زیاد را وارد می کنیم، برای لحظه ای به همان شکل باقی می مانند و جابه جا نمی شوند. پس دست ما هم درون آن فرو نمی رود.)) قول می دهم که فردا دلیل درست این پدیده را از بقیه بپرسم و بعد برایتان بگویم. البته این پدیده واقعا همان طوری که خود مسئول پروژه گفت، کار خاصی نیست؛ ولی بسیار جالب و حیجان انگیز است. انجام این آزمایش را از دست ندهید. اگر هم که وقت کردید به این نمایشگاه سری بزنید.

الان می خواهم بخوابم. پس بقیه ی مطالب که در مورد پروژه ی فیزیکم است بماند برای فردا یا پسفردا. و ببخشید که این اولی دست و پا شکسته بود. بعدی ها را بهتر خواهم نوشت. (توضیح:به دلیل این که سعی می کنم به توصیه ی بسیار دوستانه ی معلم روزنامه نگاری ام مبنی بر عین آدم نوشتن عمل کنم، نوشته های اولم انقدر در به در شد. وگرنه آن یکی نوشته هایم که عین آدم نیست خیلی بهترند.)

در آخر اضافه می کنم که اکثر پروژه هایی که مادیدم، یک مشت اطلاعات و نمودار بی دلیل و منطق بودند. و تعداد پروژه هایی که ما توانستیم ببینیم نسبت به تعداد کل پروژه ها بسیار کم بود. پس اکثر همه ی پروژه ها شاید این گونه نباشند و ما بد هایشان را دیده ایم.

وب‌نوشت در وردپرس.کام.