پاستورازیساسیون زمین
این مطلب رو در یکی از روز های تعطیلات زمستانی نوشتم. اون مو قع خیلی بیش تر بود. ولی اون پرید. یعنی پاک شد. حالا این یکی کم تره. خیلی کم تر از اون قبلیه.
این چند وقته که گاز قطع بود و هوا سرد و مدرسه ها تعطیل، اصلا خوب نبود. نه بخاطر این که حوصلم از تو خونه موندن سر رفت؛ نه بخاطر این که واقعا تغییرات زمین رو حس کردم. یه جایی که تا حالا مردمش به برفی که توی تلوزییون می دیدن، می گفتن تاید، سه متر برف اومده و یه جای دیگه مردم از تشنگی دارن کاکتوس می خورن و به جای روغن برنزه کننده کیلو کیلو کرم ضد آفتاب می خرن.
زمینمون داره پاستوریزه می شه تمیز.کم مونده بریزنش تو پاکت توی بقالی بفروشنش.
این ها رو فقط برای این گفتم که تا حالا انقدر این مسئله رو از نزدیک احساس نکرده بودم.(تکرارش کردم برای این که مهمه)
برای کلاس فوقولاده زیست، کمی از بیوتکنولوژی و کاربرد هاش رو بهمون درس دادن. برای اولین امتحان ازمون پرسیدن که کاربرد های بیوتکنولوژی را بگویید. خنده دار ترین جواب «ساختن کره ی زمین » بود. آره جواب خنده داریه، ولی ای کاش که درست بود.
توی کتاب «شبح خورشید» مال «ایزاک آسیموف» راجع به طرحی صحبت شده بود که به وسیله ی اون می تونستی هر فصل و مدت زمان روز و شب و آب و هوایی را که بخواهی برای زمین تعیین کنی. این طوری زمین بهترین مکان برای زندگی می شد. ولی اگه که آقای آسیموف الان می خواست این کتاب رو بنویسه، مطمعنا طرحی برای آدم کردن انسان ها رو در داستانش می آورد.
خب امیدوارم روزی نشه که مجبور باشیم از دست زمین پاستوریزه هممون توی دهانه دماوند که ازش دود هم می آید، زندگی کنیم. این حرف رو برای همه ی نسل ها زدم.